×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۲۶ مهر - ۱۳۹۷  
it is true
true
true
محرم درنودژقدیم

یادش به خیر روز عاشورا در نودژ و جلوی منبر جای سوزن انداختن نبود همه بودند دلهای همه پاک پاک بود خیلی ها برای گرفتن حاجت می امدند و میگرفتند بی شک بیشترشان با دست پر بر میگشتند . از دیگر مراسم هایی که در نودژ برگزار میشد مراسم علم گردانی در نودژ بود(است) مراسم علم گردانی در اکثر روستاها و شهرهای جنوب کشور مرسوم است که ان اصالت قدیم خود را از دست داده است.ان زمان در نودژ سه علم ان هم به احترام امام زاده های منطقه بود و بس یک علم بود در روستای پاتک نودژ که علم بلندی بود و علم حضرت مرتضی علی(ع) بود و طایفه راهبر هم با انها بودند به عنوان علم حضرت مرتضی علی(ع) کهن کلوتان یک علم هم بود در نودژ که علم شاه نامیده میشد و یک علم دیگر هم به علم صاحب(عج) که مسئولیت ان به عهده فتح ا.. مشهدی کرم  ظهیری بود همین سه علم و یک علم کوچک دیگر که به ان جرید میگفتند و علم مخصوص تعزیه خوانی بود . اولین مراسم تعزیه مربوط به محرم( که از قدیم بود و فکرنکنم در حال حاضر باشه) تعزیه مسلم در نودژ بود که از بیست و هشتم ذیحجه شروع شده و در روز بیست و نهم با شهادت مسلم تمام میشد روزاول محرم مراسم سرداران و جمع شدن سردارهای سپاه کفر در کاخ عبید ا.. ابن زیاد و گرفتن ماموریت و و کشیدن نقشه برای جنگ با امام حسین(ع) دوم محرم: حرکت امام حسین(ع) از مدینه به سمت مکه و وداع با قبر پیامبر (ص) ( بار کردن) که در ان به چگونگی حرکت امام حسین( ع) و همچنین وداع با فاطمه بیمار دخترش پرداخته میشود .. ای فاطمه ای نور عین ای دختر زار حسین منما تو اه و شور و شین برگرد بمان ای فاطمه و…. سوم محرم خبر شهادت مسلم را به امام میرسانند ورود یحیی هم در این روز است(بود) توی این روز همون رجز مشهور(یحیی ابن عاس دلاور منم منم ) قاصد هم بسیار زیبا میخواند… پیراهن خون الودی بر روی اسب و …. مسلم چه شد در کوفه خوار؟ در کوفه بی اعتبار! میگفت امان از بی کسی یعنی سوی کوفه میا از کوفیان نبود وفا میگفت امان از بی کسی …. چهارم محرم: ورود حر و بستن راه بر امام تعزیه این روز است در این روز حر و بعضی از یارانش پشت سر امام به نماز می ایستادند و همچنین سفره ای برای حر و لشکرش پهن میکردند و …. پنجم محرم: ورود ابن سعد و شهادت حر در این روز از کرده خود پشیمان التوبه التوبه….. و این که ابن سعد غلام حر را مسخره میکند به سیاه بودن غلام جواب میدهد سیاهم ولی… شب هم تعزیه عون را میگرفتند . شهادت عون! اینجا هم رفتن عون به جنگ و برگشت او به نزد برادرش عباس(ع) خیلی….. ششم محرم شهادت وهب هم در این روز برگذار میشد پس انداختن سر بریده فرزند توسط مادرش…. شب هم تعزیه اب اوردن علی اکبر(ع) را برگزار میکردند هفتم محرم : هفتم محرم ورود شمر یکی دیگه از مراسم های شبیه خوانی که جمعیت بسیار فراوان برای شرکت می امدند این روز بود از همان دقایق اول گریه و زاری برای امام حسین (ع)شروع میشد وقتی صدای طبل و شیپور به گوش مردم میرسید جمعیت مشتاق همه گی ناله کنان و در حال گریه بودند لشکر شمر وارد میشود با … وَه چه زمینیست زمین معطر؟ وه چه بساطیست در میان بیابان ؟ نافه ی اهو مگر فتاده در اینجا؟ این صدای شمر (علیه لعنه ) بود ورود شمر “همه دوستان نودژی میدانند که چه شوری به مردم دست میداد حرکات و نوع راه رفتن شبیه خوانها واقعا مردم را تحت تاثیر قرار میداد صدای چیست که من همچو بید لرزانم؟ شبیه خوان امام در جواب دخترش سکینه که از صدای طبل و شیپور در وسط میدان ترسیده بود می خواند صدای شمر بود ای عزیز نالانم ….. مناظره علمدار کربلا با شمر هم واقعا زیبا بود شمر امان نامه برای عباس(ع) می اورد و با وفای کربلا این امان را نمیپذیرد و شمر را از پیش خود میراند خبر به امام میرسد امام برادرش را به نزد خود میخواند و او را در انتخاب ازاد میگذارد و میگوید دست برادرانت را بگیر و برو شنیده ام که زسردار لشکر دشمن امان برای تو اورده شمرزلجوشن ؟ برادر این برای ما هم بهتر است اینطور زنان و کودکان بعد از من در امان خواهند بود حضرت عباس(ع) از این سخن امام بسیار گرفته و بسیار غمگین میشود خواهرش زینب(س) دلیل را از برادر میپرسد با یک لحن حزین و غمناک جواب میدهد حسین برادر من او مرا نمیخواهد به حیرتم که چرا او مرا نمیخواهد صدای اه و ناله مردم بلند میشود .. شب هم تعزیه چاه کندن عباس (ع) را برگزار میکردند هشتم محرم تعزیه عابس بر گزار میشد شب هشتم که فردای ان تاسوعا بود هم از پر طرفدار ترین مراسم های شبیه خوانی در نودژ بود(هست) باز هم همه و از همه جا می امدند و معمولا برای این که همه در مراسم شرکت کنند این شب تعزیه خوانی اندکی دیر تر شروع میشد شب شبیخون زدن شمر به خیمه ها در کربلا شبیه خوان حضرت علی اکبر اینچنین میخواند خطاب به قاسم و عباس(ع) رویم در گوشه ای خلوت نشینیم هر انچه مصلحت باشد نویسیم حضرت علی اکبر قصد دارد نامه ای به خواهرش در مدینه بنویسد و شرح اتفاقات گذشته را به خواهرش گزارش بدهد از عمو و عمو زاده اش هم میخواهد او را همراهی کنند امام متوجه غیبت انها میشود و عباس(ع) برادرش را صدا میزند و سراغ علی اکبر(ع) را میگیرد در جواب میگوید.. علی اکبر گل باغ محمد(ص) در اینجا نامه ای دارد نویسد امام نگران میشود که مبادا در نامه خبر بدی از کربلا به دخترش برسد و او غمگین شود پس از اطمینان اجازه فرستادن نامه را میدهد کبوتر نامه بر را شبیه خوان علی اکبر(ع) رها میکند . میخواند ای نسیم صبا رو به سوی مدینه …… وای که چه غوغایی میشد؟؟؟؟ یابن سعد در خواب هستی صبح شد بیدار شد مست اگر هستی زجام بیخودی هوشیار شو کمی انطرفتر در سپاه دشمن شمر از خواب بیدار میشود و اهنگ حمله به خیمه ها را میکند در این میان ابن سعد مانع میشود شب است ای شمر بنشین و ترک دعوا کن بر اولاد نبی(ص) ای بی حیا امشب مداراکن حریم مصطفی خوابیده اند این نیمه شب ای شمر دلم امشب بر اولادنبی بَسیار میسوزد شمر عصبانی میشود و میخواهد گزارش این نافرمانی را به یزید بدهد رو غلام ار کنون کاغذ و قلمدون را نویسم شرح میدون را حکایات دلیران را… شمر از نامه نوشتن منصرف میشود و میگوید نکرده لازم چاپار زنم شبخون کنم خون بردل .. اعلان جنگ میکند حضرت عباس(ع) هم که جلودار خیمه هاست هم اماده نبرد میشود شمر دستور میدهد تا او را اماده جنگ کنند رو غلام ار کنون اسباب جنگ من ایا مرکب سرت نازم دمت نازم بنازم این بنا گوشت… علمدار هم اینچنین اماده جنگ میشود برو قاسم بیاور این زمان اسباب جنگ من و نبرد و رجز خوانی شروع میشود شمر تا کنار خیمه ها می اید و تعدادی از خیمه ها را به اتش میکشد و سپس فرار میکند صدای گریه و اه و ناله جمعیت بلند میشود دود و اتش و طبل و صدای شمشیر و .. . تعزیه روز نهم محرم در نودژ  روز تاسوعا تعزیه طفلان زینب(س) برگزار میشد(میشود) . رفیقان علی اکبر(ع) هم در این روز او را تنها می گذاشتند شب هم مراسم وداع اهل بیت را شبیه خوانی میکردند شب قتل یا شب عاشورا هر کس در جایی با دوستانش وداع میکرد قاسم(ع) و علی اکبر(ع) با یکدیگر و با اهل بیت شان همه گی همه جا صدای الوداع و ناله بود .. شعر:کلثوم ای انیس دل بیقرار من نزدم بیار اسلحه کار زار من ،الا ایتیغ کنم صیقلت از راه وفا تا صبح ببری تو سر از دشمن ما صیقل دهمت اما کلثوم حزین بی کس و بی یاور شد چون کشته شوم شود اسیر اعدا این صدای علمدار است که خود را اماده نبرد میکند خواهرش به نزد برادر امده: من محزون که فرزندی ندارم که از روی حسینم شرمسارم چرا که زینب محزون نالان به قربان حسین بنموده طفلان ای خواهر غمین مباش که قربانی تو راست به جا ای کلثوم حزینه محزون به دشت کرببلا ای خواهر غمین مباش که فردا زفدیه جانان ای بیچاره بگیر دست من و بر سر حسین گردان شبیه خوان امام هم که این را می شنید : مرحبا ای با وفا عباس من مرحبا ای مونس و غمخوار من ای برادر تو علمدار منی ای برادر قوت و پشت و پناه من تویی بنازم به ادب اقا ابالفضل: ای برادر شهریار من تویی ای برادر پادشاه من تویی الوداع ای نور چشم مصطفی الوداع ای پادشاه کربلا ای مولا جان من تورا از خود بسی راضی کنم در میان خاک و خون بازی کنم ابن سعد به خیمه ها حمله میکند امام جلویش می ایستاد : ایا ابن سعد ای سگ بد نژاد به ده روزه عمر گشتی تو شاد شما وعده کردید امروز عصر که دعوا ما تا به فردا فِتَد ،سپس در این شب حجله قاسم(ع) رامیبستند…  روز عاشورا در نودژ: علم گردانی در نودژ در روز عاشورا تمام میشد در این روز در محلی که همان منبر نودژ مرکزی بود مردم جمع میشدند و قبل از تعزیه خوانی این مراسم را انجام میدادند عده ای از یک سمت در حالی که یک علم و گهواره در دستشان بود و دو علم و حجله قاسم از طرف دیگر به سمت یکدیگر می امدند ای دوستان بگریید که امروز روز قتل است ای زینبت بلا کش امروز روز قتل است خواهر کفن بیاور امروز روز قتل است قاسم روان به میدان امروز روز قثتل است صدای گریه و ناله صدای نوحه خوان ها را در خود گم می کرد علم ها به هم می رسیدند و در چند لحظه به هم می خوردن اینجا زمانی بود که هر کس برای تبرک دست خود را دراز می کرد … شمر با لشکرش حمله میکند ابن سعد هم از طرفی .. صدای طبل ایا طبال غوغا کن بساط جنگ برپا کن لشکریان و اهل بیت همه گی در وسط میدان دوان دوان بودند از این سر منبر تا ان سر همه گی آتش در دست داشتن که با مقاومت یاران امام دعوا ها می خوابد شمر به عباس(ع) امان می دهد سخنانی که تو گویی نه طریق ادب است من و اینگونه خیانت به حسینم عجب است داغ روی علی اکبر به تنم تاب و تب است ………. امام می شنود و او را مرخص می کند عباس(ع) همچنان بر سر عهد و وفای خود ایستادگی می کند: ای مولا جان از در خویشت مران این نه طریق وفاست ای مولا ماندن من در جهان از رخ تو پا به جاست شمر به میدان می اید و در این میان قاسم هم همچنین مرو قاسم تو در میدان مرو قاسم مرو قاسم ای نو عروس زارم از جان بکن حلالم قاسم(ع) شهید می شود واو را سوار اسب می کردند : رفتی ای قاسم مه طلعت و قد شمشادم یتد دامادی توست تا صف روز قیامت نروی از یادم یاد دامادی تو عمه ات دست و به سر می زند و می نالد که ای خدا کشته زکین گشته برادر زادم یاد دامادی تو از سوی دیگر کودکان با کاسه های خال از اب و شبیه خوان سکینه(س) هم مشک بر دوش ناله زنان و العطش گویان نزد سقا می رفتن ..سوخت عمو تشنه کامی حاصلم اتشی افتاده در جان دلم مشک بر دوشم بود ای عم زار مشک بردار و برو ابی بیار چونکه اصغر از تشنه کامی کرده غش …. عباس(ع) تاب نمی اورد در مقابل امام روی زمین با حالتی حزین می نشیند: به شاه در به دران از وفا سلام کنم ای مولا جان علم زمین زنم و از جان دل قیام کنم از امام اجازه میدان می خواهد و میگوید که طاقت صبر کردن ندارد امام اجازه نمیدهد و میگوید امید من تویی ای مولا جان هر سو صدای العطش طفلان به گوش … اجازه میدان برای اوردن اب میکند و به هز طریقی امام را راضی میکند بگو چه حاجت دیگر تو داری اندر دنیا ای مولا رکاب من تو بگیر و مرا سوار نما دگر چه حاجت دیگرت هست ای برادر زارم ای مولا جان رکاب من چه گرفتی بیا به همراهم ای خدا شمع بختم گشته خاموش علمدار حسینم شد کفن پوش این را شبیه خوان زینب(س) می خواند ای اهل بیت رسول خدا(ص) خدا حافظ برو برو که خدا یار و یاورت باشد محمد عربی سایه بر سرت باشد شمر که میبیند برای این که طایفه اش او را سرزنش نکنند به ابن سعد میگوید که کار عباس(ع) را او تمام کند عباس بر سمند عجل گشته ای سوار ای ابن سعد چه مغرور و بی حیا شده ای عباس به لشکر می زند و به فرات میرسد کفی از اب میگیرد ولی میگوید این رسم جوانمردی نیست که حسینت تشنه باشد و کودکان هم منتظر اب اما من اب بنوشم اب را روی اب میریخت و حرکت میکرد ابن سعد دستور میدهد تا دستان عباس(ع) را جدا کنند اما سقای بی دست دست از تلاش برای رساندن اب به خیمه ها بر نمیدارد خطاب من به شما ای گروه حق نشناس زنید تیر به چشم حضرت عباس سقا این بار هم تسلیم نمیشود ولی چشمانش جایی را نمیبیند و راه لشکر دشمن را در پیش میگیرد   ابن سعد:خطاب من به شماای گروه حق نشناس زنید تیر به مشک همره عباس ،اینجاست که عباس(ع) نا امید میشود و به زمین می افتد و صدا میزند برادر برادرت را دریاب شبیه خوان امام به بالای سر برادر می اید عباس(ع) میگوید که مرا به خیمه مبر  که حاجتی دارم چرا که زروی سکینه خجالتی دارم سکینه را بگو که عمویت هم اب ننوشید لب تشنه در کنار فرات گشته شهید امام از میدان بر میگردد کودکان که منتظر اب بودند به سمت امام دوان دوان یکمرتبه همه می ایستند او تنها بود کودکان بر روی زمین مینشینند ای وای ای وای پدر پس عمویمان کجاست؟ حرفی نمیزد به سمت خیمه عباس(ع) میرود و عمود خیمه را…… علی اکبر(ع) هم به میدان میرود و شهید میشود امام یکه و تنها حتی علی اصغر(ع) را هم شهید میکنند دیگر کسی نمانده امام میخواهد به میدان برود شبیه خوان زینب صدا میزند ای اهل حرم بیایید که حسین(ع) لشکر ندارد زنان و کودکان جمع شوید یکی علم بر دوش چو شاه علمدار یکی هم اذان بوین تا ظالمان نگویین حسین یاور ندارد لشکر جنیان می ایند امام کمکشان را قبول نمیکند شمر بر بالای سر شبیه خوان امام مینشست به حلقم خنجر است الله اکبر شبیه خوان زینب جواب میدهد: حسین بی یاور است الله اکبر به دورش لشکر است الله اکبر به نزدش مادر است الله اکبر به خیمه محشر است الله اکبر شمر به طرف خیمه ها با لشکرش هجوم می اود و خیمه ها را اتش میزدند و اسیران را به هم میبستند و به وسط میدان می اوردند نزدیک غروب بود و تعزیه هم تمام میشد …

 

گزارش ویژه محرم قدیم نوشته :مهدی حیدری به همراه دوست نودژی ایشان

false
true
true
true
  1. محبی

    باسلام وتشکرازشما.استفاده بردیم.یادمحرم قدیم بخیر

    • admin

      خیلی ممنون اقای محبی وبا تشکر از بازیدوحضور شما در سایت نودژ نیوز

  2. محبی

    سلام چرامطالب درباره ی نودژخیلی کم میزارین.

    • admin

      چون نودژی ها و ارگانهای دولتی بیشتر از این همکاری نمی کنن وبودجه ی لازم برای این کار وجود نداره اینو بارها اعلام کردیم

  3. سید علی محبی

    با تشکر از نوسینده بزرگوار که تاریخ نه چندان دور را اینگونه زیبا به تصویر کشیده است واقعا” یادش به خیر

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


true

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی